سلام عزیزای دلم
حالتون چـــــطــــوره؟؟؟
عــــیــــــدا مــــبــــارک
تولدا مبارک
به قول دوست عزیزم که میدونم اسمش چیه اما شاید دلش نخواد فاش بشه
اما با اسم مستعار دیوونه وبلاگ مینوسیه دیوونه
امیدوارم با تولدتون یه نفس کش به این دنیا اضافه کنین!!!
خوب من شرمنده ام که برای تولدم تدارکی ندیده بودم
انشاالله تو 100 سالگی جبران میکنم


اما فکر کنم این برای همتون کافی باشه
خوب ایندفعه یه داستان
درسهای رویایی
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
.
.
.
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
.
.
.
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
.
.
.
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید
.
.
.