تبليغاتX
همه چیز از همه جا - اولین پست سال
هـــــــــــــــــــــــــــــــرچـــــــــــــــــــــــــی شد
TakInfo.com

بازم سلام

تعطیلات عید چطور بود خوش گذشت جای ما روخالی کردین یا نه؟؟؟

خلاصه پدری ازاجیلاو وشیرینیا وعیدیا دراوردیما

خوب باشه اینم ازپست امروزکه البته ازعلی اقای گل تشکرمیکنم

چون این داستانک ازوبلاگ پنجره چوبی که نویسنده ش همین علی اقای گله

   همون قضیه کپی مپی دیگه

اینم دو تا اس ام اس اگه تکراریه ببخشید باشه...

 

ارنولد شوارتزنگر"نيكلاس كيج"جنيفرلوپز"انجليا جولي" تام كروز"رابرت دنيرو" و..

خودمن وبقيه ستارگان جهان سال نو رو به شما تبريك عرض مي نماييم

 

يادت باشه تعطيلات به زودي تموم ميشه وبعدش امتحاناته كه انتظارت رو ميكشه  

(ستادکوفت سازی تعطیلات نوروزی)

 

 

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي ميكرد كه براي گذران زندگي وتامين مخارج 

  تحصيلش دستفروشي ميكرد.ازاين خانه به ان خانه ميرفت تا شايد بتواند پولي بدست اورد.

روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است واين در حالي بود

كه شديدا احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت ازخانه اي مقداري غذا تقاضا كند.

به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دخترجوان وزيبايي در را باز كرد.پسرك با ديدن

چهره زيباي دختردستپاچه شد وبه جاي غذا فقط يك ليوان اب درخواست كرد.دختركه

متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي اب برايش يك ليوان بزرگ شير اورد.

پسر با طمانينه واهستگي شير را سر كشيد وگفت:چقدر بايد به شما بپردازم؟

 دخترپاسخ داد:چيزي نبايد بپردازي مادر به ما اموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.

پسرك گفت :پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم.

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي ار درمان بيماري او اظهار

 عجزنمودندواورابراي ادامه معالجات به شهر فرستادندتا دربيمارستاني

 مجهز متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.دكترهوارد كلي جهت بررسي

وضعيت بيمار وارائه مشاوره فرا خوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش ازچه شهري

به انجا امده برق عجيبي درچشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شدوبسرعت به طرف

  اتاق بيمارحركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كردوبراي ديدن مريضش وارداتاق شد

 دراولين نگاه او را شناخت.سپس به اتاق مشاوره بازگشت تا هرچه زودتربراي

نجات جان بيمارش اقدام كند.ازان روزبه بعد زن را مورد توجهات خاص

 خودقراردادوسرانجام پس ازيك تلاش طولاني عليه بيماري پيروزي ازان دكتركلي گرديد

اخرين روز بستري شدن زن دربيمارستان بود.به درخواست دكترهزينه درمان جهت تاييد

نزد او برده شد.گوشه  صورتحساب چيزي نوشت انرا داخل پاكتي گذاشت وبراي

زن ارسال نمود.زن مطمئن بودكه بايد تمام عمررا بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت

وپاكت را باز كرد چيزي توجه ش را جلب كرد چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود انرا

 اهسته خواند...

((بهاي اين صورتحساب قبلا با يك ليوان شير پرداخت شده است))

  

+ نوشته شده در  ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط س . ا . م   |