|
|
|
|
|
بعد از مدت ها تصمیمش رو گرفت ... می خواست آشتی کنه ... دیگه می تونست بعد از چند ماه خانواده اش رو دور هم ببینه می تونست بعد ماهها بخنده ... همه چیز تمام می شد و برمی گشت به روزای خوش چند ماه پیش ... قبل از اینکه بره دنبال همسرش رفت خوته تا بهترین لباسهاش رو بپوشه ..وارد خانه شد و کلید چراغ را زد.......... نمی دونست گاز تمام خانه رو گرفته ..... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط س . ا . م
|
|
||