تبليغاتX
همه چیز از همه جا - کفش
هـــــــــــــــــــــــــــــــرچـــــــــــــــــــــــــی شد
TakInfo.com
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش هاش قرمز

رنگ با حسرت نگاه کرد و بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد

و یاد حرف پدرش افتاد :"اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی

آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:

یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش

را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت:"نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
 
+ نوشته شده در  ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط س . ا . م   |