|
|
|
|
|
دیگه رمقی نداشتم ، حتماْ باید تزریق می کردم
یاد اولین روزی افتادم که با خنده پک به سیگار دوستم زدم . یاد اولین روزی افتادم که سیگار جواب نداد و بجاش ... یاد اولین روزی افتادم که صدای خنده دخترم تمام وجودم روشاد کرد . یاد اولین روزی افتادم که تصمیم گرفتم برای همیشه ترک کنم . یاد اون روزی افتادم که برای مواد گردنبند طلای ظریف دخترم رو ... یاد اون روزی افتادم که زنم منو از خونه بیرون کرد مادر رو به دخترش کرد و گفت : یاد اون روزی افتادم که پدرت اومد خواستگاریم مردخوبی بود ولی حیف که معتاد بود خدابیامرزتش .... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط س . ا . م
|
|
||