|
|
|
|
|
پیرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف
کرد و آسیب دید . زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم. پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمردارد. چیزی را متوجه پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمیداند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟ او چه کسی است...! |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط س . ا . م
|
|
||